به نام خدا

نمی دونم از کجا شروع کنم قصه تلخ سادگیمو
نمی دونم چرا قسمت می کنم روزهای خوب زندگیمو
اول قصه میشه همه دوسم می دارن
وسط قصه می شه سر به سر من می زارن
تا می خواد قصه تموم شه همه تنهام می زارن
می تونم دو رنگ باشم دل نبازم
می تونم مثل همه یه عشق بادی بسازم تا با یه نیشه زبون بترکه و خراب بشه
حباب دل سراب بشه.....
میتونم بازی کنم با عشق و احساس کسی
میتونم درست کنم ترسه دلو دلواپسی
می تونم دروغ بگم تا خودمو شرین کنم
میتونم پشت دلا مخفی بشم کمین کنم
ولی بااین همه حرفا باز منم مثل اونام
یه دروغ گو میشمو همیشه ورد زبونام
یه نفر پیدا بشه بهم بگه چیار کنم
با چه تیری اونیکه دوسش دارم شکار کنم
من باید از چی بفهمم چه کسی دوسم داره توی دنیا اصلا عشق واقعه ای
وجود داره ؟؟؟؟................